بغل کن!!!!

 

میترسم از کابوس های هر شب و روزم

از  سرنوشت  دوستانم  قبل  پیری

از انزوای  دوستم  در اوج آزادی

دیوانه های باز در این شهر زنجیری

 

میترسم از بودن کنار شاعری هایم

از زندگی کردن در این حول و حوالی

از گوش های مردمی که گوششان کردند

میترسم از " سیگار با مشروبِ" خالی

 

میترسم از هر حرف ، از هر وازه ی ساده

ترس از نشستن با شمای دوست ، یا دشمن

از هر چه بی خوابی و از خوابت پریدن هام

ترس از "  دراکولای غمگین " درون من

 

...

 

 

دبستان که بودم معلم بهداشت داشتیم و هر شنبه دست ها رو روی میز میذاشتیم و ناخن های همه رو چک میکرد ، - جمعه ها روز گل بازی بود و همیشه یادم میرفت ناخن هامو بگیرم -  اما شنبه ای نبود که استرس داشته باشم

راهنمایی ، امتحانات نهایی ، مسابقات ورزشی ، رفتن یا نرفتن به دبیرستان نمونه – استرسی نداشتم برای هیچ کدوم

دبیرستان ، تک ماده ، کنکور ... وای کنکور J

حتی برای کنکورم استرس نداشتم

برای دانشگاه ، برای سربازی رفتن ، برای هیچ چیز زندگیم استرس نداشتم تجربه ی استرس داشتن رو دلم مونده بود ، دعوا هم که میکردم نه دلم میرزید و نه دستم

خیلی از شعرام خیلی جاها برگزیده شدن  و هیچ وقت پشت تریبون استرس نداشتم

اونقدر که با خودم میگفتم : باید برم یه روانشناس خوب ...

 

اما این روزها ...

بد جور  استرس دارم

بد جور نگرانم که آخرش چی قراره بشه

بد جور نگرانم که میتونم یا نه

بد جور ...

 

 

تبلیغات ما رو در اختیار داره و ما رو به سمت ماشین و لباس جذب میکنه.
ما کارهایی رو انجام میدیم که ازشون متنفریم تا با پولش آت و آشغال هایی رو بخریم که بهشون نیازی نداریم
!

( فایت کلوب)

 

قبل از نوشتن آخرین شعر چند تا وبگردی ِ به نظر من خوب رو معرفی کنم که با هم تقسیمشون کنیم :

 

1-

فرقی نمی کند تو که باشی کدام متن
آقای موسوی و حسن، میم و آمنه
مهری، نسیم و احمد و هر اسم دیگری
که گم شده ست مثل خودت توی آینه
فرقی نمی کند تو که باشی، کجای شعر فرقی نمی کند چه کسی از چه خسته است
فرقی نمی کند به کجا می روی، چطور!
اینجا مسیر دایره ای شکل و بسته است
فرقی نمی کند که چرا زندگی کنی
یا که کجای متن به بن بست خورده ای
سیگار، فلسفه، عرق و گریه و کتاب...
فرقی نمی کند!... تو به هر حال مرده ای
انسان محو! معنی در متن گم شده!
گرچه جهان کلام به آخر رسیده ای ست
دلتنگی ات بزرگتر از گریه کردنت
تنهایی ات بلندتر از هر قصیده ای ست...
مهدی موسوی

 

 

2-

 

همیشه اول فصل بهار می‌خندم
تو دیده ای چه قدَر بی قرار می‌خندم

ولی نیامدی امسال، حال من خوش نیست
عجیب نیست که بی اختیار می‌خندم
خبر رسیده که عاشق شدی، نمی‌دانی
به حال و روز خودم زار زار می‌خندم
...
پرنده ای که قفس در بهار را می‌خواست
پریده است برای چه کار؟ [ می‌خندم ]

به زیر بال و پرم زرد زرد می‌افتند
به روی شاخه‌ی شان قار قار می‌خندم
خبر رسیده که مردی گرفته دستت را
خبر رسیده که من داغ دار می‌خندم؟
خبر رسیده که اشکی نمانده در چشمم؟
خبر رسیده که در شوره زار می‌خندم؟
خبر رسیده که یک شهر دور من جمع‌اند؟
خبر رسیده که دیوانه وار می‌خندم؟
خبر رسیده ...؟ رسیده...؟ بگو دِ لامصب
بگو دِ ... تف به تو ای روزگار
می خندم به خنده‌های مکرر که گریه می‌پاشند
به این ردیف سمج چند بار می‌خندم

چهار پایه‌ی دنیا هُلم نمی‌دهد و ...
نه مثل حلقه‌ی بالای دار می‌خندم
ب
ه جای اسم تو بمبی تهِ تهِ قلبم
4، 3، 2 و یک / انفجار محمد ارثی زاد

 

3-

ما رو واسه زندگی کردن میارن اینجا و این دقیقا همون چیزیه که ازمون می گیرن!!!

رستگاری در شائوشانگ

 

 

 

اما شعر :

تقدیم به زیبای زندگیم " زهرا "

 

 

بغل کن ! توی خشکسال تنت

داره آب ماهیشو پس میزنه

دلم مثل دریاچه های نمک

داره توی خشکی نفس میزنه

 

شدم مثل بچه ، که کابوسشه -

- که قانون بازی فراموشته

که لولوی قصه تو رو می بره

که تنها پناه من آغوشته

 

بغل کن ! وگرنه به زورم شده

غم تازه من رو بغل میکنه

که خودکار مشکیم توی اتاق

منو تو نبود تو حل می کنه

 

                  بغل کن ! که آغوشت اندازه مه

                  بغل کن ! هنوزم دلت با منه

                  نگو جنس آینده از خنده نیست

                  بغل کن ! بغل کن ! دلم روشنه

 

بذار غم از این خونه دل بکنه

نمیخوام وجودت خیالی بشه

لبم تشنه ی بوسه ی داغته

بذار خونه حالی به حالی بشه

 

سرم رو بگیر از لبم سر بکش

شراب لبت تو وجودم کمه

نباشی تنم آب میشه ، دلم

داره شور آینده رو میزنه

 

شدم مثل وقتی که تنهاییام

درست وقت چیدن ملخ میزنه

اگه کاری از داس هم بر نیاد

می مونه زمستون شه ، یخ می زنه

 

                  بغل کن ! که آغوشت اندازه مه

                  بغل کن ! هنوزم دلت با منه

                  نگو جنس آینده از خنده نیست

                  بغل کن ! بغل کن ! دلم روشنه

 

 

 

                                                           امیر سنجری – نقد یادتون نره

 

/ 16 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانگ دوست نی نوش

عااااالییییی با هزار تا آرزوی خوب.... من و پرستو ( دوست دیگه ی نینوش ) که مردیم با این بغل کن.... تبررریک خانوم زهرا.....

سمانه

سلام امیر عزیز چقدر خوبه که تو با اون پست تو سامیز دات منو به دوستهای خوب کارگاهی ام که وب دارن نزدیک کردی امدم اول ازت تشکر کنم دوم اینکه نمیدونم چرا با این پستت حس غریبی بهم دست داد استرس و من مرسی که هستی دوستم امیدوارم که همیشه شاد و اروم باشی

زهرا رجايي

وبلاگ «سگ لرزه های یک شک» خیلی آرام و بی سر و صدا در یک عصر دل انگیز پاییزی -توسط دست هایی که دست خدا بالاتر از آنهاست- فیـــ.لتر شد!! سوال نمی کنم که: آیا کسانی که فیـ.لتر می کنند با کسانی که فیـ.لتر نمی کنند برابرند؟! شما هم یک لطفی بکنید: آدرسم را به آدرس جدید یعنی: http://shak14.blogfa.com/ تغییر دهید و به خانه ای که حالا «شک» اش بیشتر شده تشریف بیاورید! که با عشق و نکبت و با شعر به روز است منتظرتان هستم... مثل همیشه

زهرا رجايي

وبلاگ «سگ لرزه های یک شک» با شعر و با نکبت و عشق به روز شد... منتظرتان هستم...

آرمین رادمهر

عرض سلام با چند تغییر و یک نوشته در خدمتتان هستم و منتظر تشریف آوردنتان [گل]

حمید سهرابی

با سلام و ادب آخرین پنجره به روز است حرف زیادی ندارم جز چند تا رباعی. خوب یا بد... این یک دعوتنامه است!

aamir

سلام تو کجایی هستی من هم امیر حسین سنجری هستم[لبخند]

یاسین بهمنی

عشق "داد"ست بعد از "رخ" اتفاقی درون یک بی مخ عشق یعنی سوال بی پاسخ لعنتی توی من فرو رفته بعد از مدتها به روزم ومنتظر.... [گل]