پس لرزه
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 
 
 

بدون هیچ مقدمه ای

 

تو تعطیلات عید اراک – کافه دنج ، میزبان چند تا از دوست داشتنی ترین آدمای زندگیم بود

سید مهدی موسوی  ، فاطمه اختصاری ، محسن عاصی ، شبنم کاظمی ، آسیه حاج جعفری و خیلی از دوستانی که فقط و فقط برای ادبیات راه های چند صد کیلومتری رو طی کرده بودن و به شهر ما اومده بودن .

خوشحالم که خیلی شعر خوب شنیدم اون روز

خوشحالم که خیلی از دوستان خوبم رو دیدم

خوشحالم خیلی دوست جدید پیدا کردم

خوشحالم ...

هنوز خوشحالم

 

ممنون سید عزیز

 

ممنون فاطمه ی عزیز و محسن عزیز

 

ممنون شبنم و  آسیه دوست داشتنی

 

چند خبر و یک شعر :

وبلاگ سید مهدی عزیز مثل هر شب به روز است

وبلاگ غزل پست مدرن

 

صفحه شخصی من در فیس بوک هر هفته با یک شعر جدید

 

گارگاه مجازی شعر رو در وبلاگ سید بخونید

لینک در بالا داده شده است

 

 

اما شعر :

 

اول قصه ها تنت بود و

مست بودم درون لب هایت

دست من بود گوشی تلفن

داخل زندگی من پایت

 

و شدی لحظه های زندگی ام

توی لیوان آب من "پری"

توی جیبم " کلید دکانم"

زیر نامی شبیه تر به "زری "

 

در خیالم همیشگی بودی

توی خوابم همیشه می ماندی

مینشستی کنار یک مبل و

هی غزل های تازه می خواندی

 

خط کشیدم گذشته را / حتی

دختران همیشگی را هم

دختر محض زندگیم شدی

"دوست دختر ولی نمی خواهم "

 

با تو از زندگی فرار شدم

با خیال تو از غزل هایم

مثل لیوان آب می افتاد

داخل زندگی تو پایم

 

می شدم لحظه های زندگی ات

می شدم در خیال تو تکثیر

مثل یک گوسفند تزیینی

زیر نامی دقیق مثل "امیر"

 

در خیالت ... نه ! واقعی بودم

در کنارت همیشه می ماندم

می نشستم درون دکانم

هی غزل های تازه می خواندم

 

خط کشیدی به دور من اما

شرط این بود " شعر هم گاهی

باشد و با تو زندگی بکند "

"دوستی را ولی نمی خواهی "

 

کاش این زندگی خیالی بود

کاش با هم هبوط می کردیم

کاش می شد ...

 

نه همین زندگی مان خوب است

 

 

یا عشق – امیر سنجری

[ ۱۳٩۱/۱/٢٠ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ امیر سنجری ]

.: :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک های مفید
link
امکانات وب
RSS Feed