پس لرزه
نويسندگان
پيوندهای روزانه

 
 
 

دلم میخواست یک ماه دیگه تولد 11 سالگی وبلاگم رو بگیرم 

دلم میخواست با یه شعر جدید به روزش کنم 

خیلی چیزا میخواستم و نشد 

وبلاگ مسافر رو حذف کردن از زندگیم 

اما نه من بیدی ام که با این باد ها بلرزم  / نه دوستانم تنهام گذاشتن 

خیلی برام سخت بود دل کندن از اون وبلاگ 

اما این روزها به کارهایی مجبوریم که ....

 

 انسان با گریستن به دنیا می آید و آنگاه که به اندازه کافی گریست ، می میرد ... - فیلم آشوب - کوروساوا 

 

از تمام دوستانی که تو وبلاگ قبلی لینک بودن درخواست میکنم تا توی پیام های وبلاگ آدرس وبلاگشون رو با نام وبلاگ بذارن تا لینکشون کنم 

از تمام دوستانی که لطف کردن و وبلاگ قبلی رو لینک داده بودن خواهش میکنم لینک وبلاگ رو تصحیح کنید  / خیلی سپاس 

 

(( ای خدا! 

چقدر دشمن داری ...

دوستاتم که ماییم : یه مشت عاجز علیل ناقص العقل ! که در حقمون دشمنی کردی ... ))   

 علی حاتمی - سوته دلان

 

این روزها خیلی تو فکر بودم 

خیلی دلم تنگ بود و هوای خیلی ها رو کرده بود  .  شعرای عاصی رو گوش میکردم تو گوشیم  . شعرای فاطمه رو گوش میکردم . شعرای سید مهدی رو گوش میکردم 

امروز اما فقط یه شعر تو ذهنم بود  از معصومه ( داوودآبادی ) :

 

یک قفل کافی بود تا درها بیاشوبند

از چاههای نفت، کفترها بیاشوبند

یک نیزه کافی بود تا در یک شب قطبی

از گورهای بی نشان، سرها بیاشوبند

سیلی بزن بر گوش شاعر باز، محکمتر

تا با زبانی آتشین کرها بیاشوبند

یک قطره خون کافی ست مارا آی همکاسه!

تا در غروب شهر، خنجرها بیاشوبند

ما نان آتش می خوریم و شعر می گوییم

حتی اگر یک روز، دفترها بیاشوبند

 

میبینی معصومه !!!! 11 سال دنیامو ازم گرفتن  - میدونی یعنی چی ؟ بچه ای که این همه سال حامله ش بودم افتاد  ، شعرا ، کامنت ها ، لینکا م ، دوستام ، دلخوشیم پرید معصومه !!!!

میخوام بچسبم به کتابام و تا صبح زار زار گریه کنم  ، فردا م یه روز دیگه ست !! 

یادته ؟ اسکارت چی میگفت ؟ : «می‌رم خونه و یه راهی برای برگشتنش پیدا می‌کنم. به هر حال فردا یه روز دیگه است!» 

خوب یادمه خاله !

فردا م یه روز دیگه ست 

وایسادم 

هنوزم سر جام وایسادم 

میخوام کاری کنم که خودت گفتی تو شعرت  :

 

به سرم زده که بندِ زندگی­مو آب بدم

پای سوخت و سوزش­م بمونم­و جواب بدم

به سرم زده تمومِ شیشه­هارو بشکنم

درارو ببندم و نفت بریزم رو پیرهنم

می­خوام امشب جیگرِ پنجره رو کباب کنم

با دوتا کبریتِ خیس دوباره انقلاب کنم

حیاط­و خاکسترِ ترانه­هام پر می­کنه

خیابون داره جنازم­و تصور می­کنه

به سرم زده که قفل خونه رو عوض کنم

راه بیفتم تُو خودم، خیابونام­و گز کنم

راه بیفتم تُو خودم چراغ­و روشن بکنم

تکلیف این کلماتِ داغ­و روشن بکنم

 

 

همیشه و همیشه محکم تر میمونم 

وبلاگ پس لرزه با یه شعر جدید شروع میکنه : 

نقد یادتون نره 

 

مردم ولی غزل غزل آبستن 

از استخوان مانده ی در زخمم 

از خنده ی به روز شده بر لب 

از یک چروک تازه ی بر اخمم

 

ده سال آزگار بدی کردم 

زاییدمت دوباره تو را کشتم 

زنجیره ای تباه شده , ذهنم

یک قاتل ضعیف شده , مشتم 

 

بر چشم های پر شده از حرصت 

هر روز مین وسوسه می کارم 

می انفجاردت فقط از گریه 

کپسول انفجاری ِ سیگارم 

 

ده سال با لب تو غزل گفتم 

با جمله های ساده ی تفضیلی

ده سال قطعه قطعه مرا کشتی 

با درد های مزمن ِ تحمیلی

 

لج بودی و برای تو لج کردم 

خندیدی و برای تو خندیدم 

تب کردی و کنار تو تب کردم 

لرزیدی و به حس تو لرزیدم 

 

در شادی ام کنار غمم بودی 

در غم کنار غم تر ِ لبریزم 

می خواستم تو را به همین منوال

بر دار ِ غصه هام بیاویزم

 

می خواستم ولی غزلم بودی 

یک دختر عتیقه ی قاجاری 

یک دختر جدید پر از عشوه 

یک کولی ِ نشسته ی بازاری 

 

یک انحنای خسته ی بی معنی 

یک مستقیم گم شده در تکرار

یک دختر کلاغ زده در تخت 

یک گربه ی پریده سر ِ دیوار 

 

فیلم جنایی ِ من و اشعارم 

یک آلت نشسته به خون بودی 

یک صحنه ی جنایت ِ بی جانی 

مقتول منتهی به جنون بودی 

       ::      ::       ::

بودی !!! ، ولی همیشه غزل بودی 

آرامش  ِ برابر  ِ طوفانم 

تسکین روز های پر از دردم

مشروب قرن ساله ی در جانم 

 

خوابیدمت ، کنار کتاب و تخت 

خواباندی ام برابر اشعارم 

مشروب خوردی و به تو مستم کرد 

ته پیک های خورده به تکرارم 

       ::       ::       ::

من مست بودم و تو مرا بردی 

در پادگان حومه ی آزادی 

ممنوع بود هر چه که می گفتی 

" اسکار های اصغر فرهادی 

 

از پورن های آمده در شعرت 

از شعر رفته از کمرت پایین 

از دوستان شاعر ِ در قلبت 

با هیچ ِ تازه  آمده ی شاهین 

 

از حرف های پر شده در وبلاگ 

وبلاگ های پر شده از - مسدود -

از شهر آهن و تب و خاکستر 

از انقلاب گم شده ات در دود  "

       ::        ::        ::

مستی / پریده بودی و دردم را 

در لایه لایه پیرهنم بودی 

آبستنی دوباره / مرا کردی 

تازه جنین ِ توی تنم بودی 

 

ده سال آزگار بدی کردم 

ده سال آزگار بدی دیدی

ده سال آزگار غزل گفتم 

ده سال آزگار تو خندیدی

 

ده سال آزگار غزل بودی 

بودی ، ولی درون تنم بودی 

                                      ارضا شدم !! بدون خود ارضایی !!!

                                      ده سال آزگار   زنــــــم   بودی 

 

 دکلمه ی شعر بالا رو میتونید از آدرس زیر دانلود کنید : 

ایــــــــــــــــــنـــــــــــــــجـــــــــــا 

 

مثل همیشه  ::::::::: یا عشق 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ امیر سنجری ]

.: :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک های مفید
link
امکانات وب
RSS Feed